تبليغاتX
ورای نظم و نثر
می تونین تشریف بیارین ....

السلام علیک فور یو

ایت ایز ا عربین گلف و  خلیجة العربی و اربین گولف

اونلی فور بمباران سرچ

لا موجود

+ نوشته شده در  87/04/12ساعت   توسط علیم   | 

بايد مي رفتم تا آخر دنيا را پيدا كنم . . .

اما فهميدم هر جايي مي تواند آخر دنيا باشد

حتي اين خيابان كه

روياهايم

در آن رفت و بر نگشت . . .

«دنيا را نگه داريد مي خواهم پياده شوم . . .»

+ نوشته شده در  87/03/08ساعت   توسط علیم   | 

بعضي از آدمها جلد زركوب دارند. بعضي جلد ضخيم و بعضي جلد نازك.

بعضي از آدمها با كاغذ كاهي چاپ مي‌شوند و بعضي با كاغذ خارجي.

بعضي از آدمها ترجمه شده‌اند.

بعضي از آدمها تجديد چاپ مي‌شوند و بعضي از آدمها فتوكپي آدمهاي ديگرند.

بعضي از آدمها با حروف سياه چاپ مي‌شوند و بعضي از آدمها صفحات رنگي دارند.

بعضي از آدمها تيتر دارند. فهرست دارند و روي پيشاني بعضي از آدمها نوشته‌اند: حق هرگونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضي از آدمها قيمت روي جلد دارند. بعضي از آدمها با چند درصد تخفيف به فروش مي‌رسند و بعضي از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمي‌شوند.

بعضي از آدمها را بايد جلد گرفت، بعضي از آدمها را مي‌شود توي جيب گذاشت، بعضي از آدمها را مي‌توان در كيف مدرسه گذاشت.

بعضي از آدمها نمايشنامه‌اند و در چند پرده نوشته مي‌شوند. بعضي از آدمها فقط جدول و سرگرمي دارند و بعضي از آدمها معلومات عمومي هستند.

بعضي از آدمها خط خوردگي دارند و بعضي از آدمها غلط چاپي دارند.

از روي بعضي از آدمها بايد مشق نوشت و از روي بعضي از آدمها بايد جريمه نوشت.

بعضي از آدمها را بايد چند بار بخوانيم تا معني آنها را بفهميم و بعضي از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت.

بعضي از آدمها مخصوص نوجوانان نوشته مي‌شوند و بعضي مخصوص بزرگسالان.

بعضي از آدمهايي كه مخصوص نوجوانان نوشته مي‌شوند خيلي كودكانه و سطحي هستند

+ نوشته شده در  87/02/19ساعت   توسط علیم   | 

سلام به همه ی دوستان عزیز

به خصوص کسانی که زحمت کشیدن و نظر دادن

خواستم پیشاپیش سال جدید خورشیدی رو به همتون تبریک بگم

با آرزوی سال خوش برای همه ی شما عزیزان


خداوندا:

تو می دانی که انسان بودن

و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس

که انسان است

و از احساس سرشار است.

                                 ((دکتر علی شریعتی))

+ نوشته شده در  86/12/22ساعت   توسط علیم   | 

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام ، دوست می دارم

تو را به جای تمام روزگارانی که نمی زیسته ام ، دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم

و برفی که آب می شود

و برای خاطر نخستین گلها !!

تو را  به خاطر دوست داشتن دوست می دارم .

تو را  به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم ، دوست می دارم !!!!!

+ نوشته شده در  86/11/28ساعت   توسط علیم   | 

 

مردی در حال نماز خواندن بود و مجنون در حال گذر از آنجا ......

 

مجنون نا خود آگاه از روی سجاده ی آن مرد رد شد . آن مرد فریاد

 

کشید :  مردک بین من و خدایم فاصله انداختی ...........

 

مجنون گفت : من که عاشق لیلی ام  ، تو را ندیدم  ، ولی تو که عاشق

 

 خدای لیلی هستی چگونه مرا دیده ایی .............؟؟؟؟

+ نوشته شده در  86/10/20ساعت   توسط علیم   | 

هیچ میدانی چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم ؟

زان که بر این پرده تاریک

این خاموشی نزدیک

آنچه می خواهم نمی بینم

و

آنچه می بینم نمی خواهم

+ نوشته شده در  86/09/14ساعت   توسط علیم   | 

آدما مثل کتابن

تا تمو نشن

جذابن

خودتو جلوی دیگران

تند    

   تند    

        ورق نزن

تا زود تموم نشی

چون وقتی تموم شی  . . . . .

.

.

.

.

میرن سراغ یه کتاب دیگه

+ نوشته شده در  86/08/04ساعت   توسط علیم   | 

آخر دنیاست

 بخند

آدمک مرگ همینجاست

بخند

دست خطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست

بخند

آدمک مست نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است

بخند

 آن خدایی که بزرگش خواندی بخدا مثل تو تنهاست

بخند

+ نوشته شده در  86/07/05ساعت   توسط علیم   | 

دستانم بوی گل می داد.

مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند.

اما هیچکس فکر نمی کرد که شاید من گل کاشته باشم.

+ نوشته شده در  86/06/26ساعت   توسط علیم   | 

شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او

شد با شب و گریه رو به رو عاشق او

پایان حکایتم شنیدن دارد

من عاشق او بودم او عاشق او

+ نوشته شده در  86/02/07ساعت   توسط علیم   | 

تا

عاقلان

 راهی برای خندیدن پیدا کنند

دیوانگان

 هزار بار خندیده اند

+ نوشته شده در  85/11/29ساعت   توسط علیم   | 

 

من چهره‌ها را می‌شناسم، زیرا از ورای پرده‌ای که چشمانم می‌بافند، نگاه می‌کنم، و واقعیت پشت آن‌را می‌بینم.

هفت بار روح خویش را تحقیر کردم:

نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی، خود را فروتن نشان می‌داد.
دومین بار آن هنگام که در مقابل فلجها می‌لنگید.
سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را برگزید.
چهارمین بار وقتی که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه می‌کنند.
پنجمین بار آنگاه که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زدو صبر را حمل بر قدرت و توانایی‌اش دانست.
ششمین باز زمانی که چهره‌ای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمی‌دانست آن چهره یکی از نقابهای خویش است.
و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.

شاید کسی را که با او خندیده‌ای فراموش کنی، اما هرگز کسی را که با او گریسته‌ای از یاد نخواهی برد.

همچون شما زنده‌ام و در کنار شما ایستاده‌ام,چشمان خود را ببندید و اطراف را بنگرید، مرا در برابر خود خواهید دید.

 

+ نوشته شده در  85/11/24ساعت   توسط علیم   | 

در یکدیگر گریسته بودیم

در یکدیگر تمام لحظه های بی اعتبار وحدت را

دیوانه وار

زیسته بودیم

+ نوشته شده در  85/11/06ساعت   توسط علیم   | 

جایی را برای گناه انتخاب کنیم که خدا نباشد

+ نوشته شده در  85/11/06ساعت   توسط علیم   |