تبليغاتX
ورای نظم و نثر
می تونین تشریف بیارین ....
کاش قلبم درد پنهانی نداشت   

                                   چهره ام هرگز پریشانی نداشت

کاش میشد راه سخت عشق را

                                  بی خطر پیمود و قربانی نداشت

+ نوشته شده در  84/08/12ساعت   توسط علیم   | 

کودکی آماده تولد بود قبل از تولدش پيش خدارفت وگفت : ای خدای
 
مهربان! می گويندمن را به زمين می فرستيد .
 
اما من خيلی کوچک هستم و بدون کمک چگونه ميتوانم برای زندگی

 به آنجا بروم

خداوند به پاسخ ميدهد
ـ ازميان اين همه فرشته يکی را برای تو

گذاشته ام تا از تو نگهداری کند

کودک کمی ناراحت بود گفت
ـ اينجا من هيچکاری جز خنديدن و

آوازخواندن ندارم و اينها برای شادی من کافی است.

خداوند لبخندی زد و گفت
ـ فرشته تو برايت آواز خواهد

خواند و هر
 
روز به تو لبخند خواهد زد ، تو عشق را احساس خواهی کرد و 

شادخواهی بود

کودک ادامه داد
ـ من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گويند ،
 
وقتی که زبان آنهرا نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت
ـ فرشته تو زيباترين و شيرين ترين
 
کلمه ها را در گوش تو زمزمه خواهد کرد وبا دقت وصبوری به 

توخواهد آموخت که چگونه صحبت کنی
 
کودک با ناراحتی گفت
ـ من ميخواهم از آنجا با تو صحبت کنم چه کنم

خداوند گفت
ـ فرشته ات دستهايت را کنار هم قرار خواهد داد و به 
 
توياد خواهد داد که چگونه دعا کنی .

کودک گفت
ـ خدا يا اگر من بايد همين حالا بروم ، پس نام فرشته ام
 
را به من بگو

خداوند شانه اورانوازش کرد و پاسخ داد نام فرشته ات مهم نيست
 
‌‌‌‌   اما تو ميتوانی اورا

 
  
مادر


   صدا کنی......

 

سلطان قلبها مادر

+ نوشته شده در  84/08/09ساعت   توسط علیم   | 

سلام به بروبچه های با حال و علیم عزیز

من شاعر نیستم ولی سعی دارم که بشم هر  وقت شاعر شدم یه شعر توپ تو وبلاگ می نویسم .

بای بای !!!!

+ نوشته شده در  84/08/05ساعت   توسط علیم   |