|
|
|
|
|
تا عاقلان راهی برای خندیدن پیدا کنند دیوانگان هزار بار خندیده اند |
||
|
|
|
|||||
|
||||||
|
|
|
|
|
در یکدیگر گریسته بودیم در یکدیگر تمام لحظه های بی اعتبار وحدت را دیوانه وار زیسته بودیم |
||
|
|
|
|
|
جایی را برای گناه انتخاب کنیم که خدا نباشد |
||
|
|
|
|
|
ای آفتاب به شب مبتلا خداحافظ
غریب واژه ی دید آشنا خداحافظ تو ابتدای خوش ماجرای من بودی ای انتهای بد ماجرا خداحافظ گرچه سرشتند سرنوشت مرا با تو برای همیشه تو را خداحافظ میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم بگو سلام بگویم و یا خداحافظ |
||