|
من چهرهها را میشناسم، زیرا از ورای پردهای که چشمانم میبافند، نگاه میکنم، و واقعیت پشت آنرا میبینم.
هفت بار روح خویش را تحقیر کردم:
- نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی، خود را فروتن نشان میداد.
- دومین بار آن هنگام که در مقابل فلجها میلنگید.
- سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را برگزید.
- چهارمین بار وقتی که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه میکنند.
- پنجمین بار آنگاه که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زدو صبر را حمل بر قدرت و تواناییاش دانست.
- ششمین باز زمانی که چهرهای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمیدانست آن چهره یکی از نقابهای خویش است.
- و هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است.
شاید کسی را که با او خندیدهای فراموش کنی، اما هرگز کسی را که با او گریستهای از یاد نخواهی برد.
همچون شما زندهام و در کنار شما ایستادهام,چشمان خود را ببندید و اطراف را بنگرید، مرا در برابر خود خواهید دید.
|